زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
دشمن خـرابه را به تو آسان گرفته بود از من هـزار بار ولی جان گرفته بود! سر بر اطاعـت دلِ مجـنـون نهـاده بود پـایـم اگـر كه راهِ بـیـابـان گـرفـتـه بود حـتـی تــوانِ سـیـنـه زدن هـم نـداشـتـم این سیـنه حـالِ شامِ غـریبان گرفته بود در پای نـیـزه عـطـرِ تـلاوت شـنـیـدهام دسـتـم صـفـای پـارۀ قـرآن گـرفـته بود پایـم شـتـاب را به صفِ بوتههای خار از تـازیـانـههـای شـتـابـان گـرفـتـه بود ایـنجـا بـه انـتـظـارِ دلـم طـعـنـه میزند چوبیكه بوسه از لب و دندان گرفته بود عمرم به قدرِ سورۀ كوثر مجال داشت آری سه آیه بود كه پـایـان گـرفـته بود |